روزنوشت های یک پدرخوانده مردادی
کسی که کودکی بیش نیست... !
دیگر اگر هزاری هم بگویند دریا از کنار باران نرو! بخارِ روی شیشه فواّره را بلند کرده و آنطرف سیل میآید دریا نرو! دین پرستان، به رفتی و برگشتی! عجب رفتن و برگشتنی! چقدر عوض شدی، چقدر تغییر کردی! خوب بودی، خوبتر شدی! دوست داشتنی بودی، دوست داشتنی تر شدی! میای با هم، دونفره بریم مسافرت!؟ می دونی هر دومون چقدر از نظر روحی نیاز داریم به این مسافرت چند روزه!؟ * گلنگدن یه واژه ترکی هستش به معنای چیزی که می ره و برمیگرده! تو «ژ۳» هم اگر دقت کنین کارش اینه که بره و موقع برگشتن گلوله رو از خشاب بکشه بیرون! از غم هجر روی تو ، رفته ز کف قرار دل برای اویی که می ستایمش!
بی وفایی
شده قربانی ت بی خون بهایی؟
نفــهمیــدی امید نا امــیــدی
رها کــــردی دلم، رفتی کـجایی؟
نان،زور گرفتند از ِمان!
گر ننماییم تو رخ ، وای به حال زار دل
نیست شبی که تا سحر ، خون نفشانم از بصر
زآن که غم فراق تو ، کرده تمام کار دل
| Design By : Night Skin |



